تبليغاتX
كاغذ هاي خط خطي
























كاغذ هاي خط خطي

آهاي خوشگل عاشق آهاي عمر دقايق

آهاي وصله به موهاي تو سنجاق شقايق

آهاي اي گل شب‌بو آهاي گل هياهو

آهاي طعنه زده چشم تو به چشماي آهو

دلم لاله عاشق آهاي بنفشه تر

نكن غنچه نشكفته قلبم رو تو پرپر

من كه دل به تو دادم چرا بردي ز يادم

بگو با من عاشق چرا برات زيادم

آهاي صداي گيتار آهاي قلب رو ديوار

اگه دست توي دستام نذاري خدانگهدار

خدانگهدار

دلت ياس پراحساسه آي مريم نازم

تا اون روزي كه نبضم بزنه ترانه‌سازم

برات ترانه‌سازم تو آهنگي و سازم

بيا برات ميخوام از اين صدا قفس بسازم

آهاي خوشگل عاشق آهاي عمر دقايق

آهاي وصله به موهاي تو سنجاق شقايق

آهاي اي گل شب‌بو آهاي گل هياهو

آهاي طعنه زده چشم تو به چشماي آهو

دلم لاله عاشق آهاي بنفشه تر

نكن غنچه نشكفته قلبم رو تو پرپر

من كه دل به تو دادم چرا بردي ز يادم

بگو با من عاشق چرا برات زيادم

آهاي صداي گيتار آهاي قلب رو ديوار

اگه دست توي دستام نذاري خدانگهدار

خدانگهدار
نوشته شده در پنجشنبه 27 مرداد1390ساعت 15:0 توسط نيلوفر|

ميخوام تازه بشم ميخوام از نو شروع كنم ميخوام پر شادي باشم پس همه ي غم ها خداحافظ سلام زندگي سلام زيبايي منو تو جمع خودتون قبول كنيد!!!!!

از فردا ديگه غمگين اپ نميكنم فقط چيزاي قشنگ

                                                                 نيلوفر90

نوشته شده در شنبه 11 تیر1390ساعت 3:46 توسط نيلوفر|

خيلي وقته اپ نكردم يعني در واقع بعد رفتنت ديگه هيچ كاري نكردم خيلي چيزا عوض شده ديگه هيچ چي مثل قبل نيست ديگه پيرهنات عطر تنت رو نميده ديگه خونه سرده همه چيز يكنواخت و ازار دهنده است بعد رفتنت به نوعي من هم رفتم با اين تفاوت كه هنوز اينجام اونم فقط فيزيكي جسما جوونم ولي روحا.... اين زندگي بد تيشه به ريشه ام زد جوري كه حتي فكر بلند شدن دوباره هم سخته شبا دلم ميگيره صبحا ظهرها ...در واقع هميشه اين دل گرفته صبحا ديگه طنين صداي قشنگت منو بيدار نميكنه اين صداي زنگ مزخرف گوشيه كه سعي داره كار تو رو برام انجام بده ديگه ظهرا وقتي در خونه رو باز ميكنم كسي نمياد به استقبالم ديگه دستي نيست كه بخواد منو تو اغوش بگيره و نوازشم بده اره 8ماهه كه ميگذره و من هنوز به نديدنت عادت نكردم هميشه چشمام به در اتاقت كه ميرسه ثابت مي مونه شايد كه....نميدونم واقعا نميدونم از روزاي 3شنبه متنفرم از بيمارستان رسالت بدم مياد حالم از هرچي قرصه بهم ميخوره نميدونم چرا اين موقع شب اومدم و دارم اينا رو تو نت مي نويسم ولي فقط اينو ميدونم كه بارفتنت نيلوفرت هم خشكيد متاسفم چون نتونستم به قولي كه بهت دادم عمل كنم اميدوارم كه منو ببخشي خيلي دوست دارم بهترينم

نوشته شده در دوشنبه 4 بهمن1389ساعت 3:10 توسط نيلوفر|

گاهي وقتا فكر ميكنم تو چه رنگي اي اول ميگم مثل اب ابي و رواني بعد

ميگم مثل ابر سفيد و مهربوني گاهي ميگم مثل درخت سبز و پر طراواتي

اما نه شايد تو خورشيدي يا رنگين كماني شايدم باروني يا يه رويايي كه تو

منظره ي خاطره ي من پر ميزني وقتي بارون روي سقف خونه مي كوبه و

اروم صدام ميزنه و ميگه پاشو وقت ديدار اون موقعست كه منم به اسمان

نگاه ميكنم تا تصوير تو رو بهتر ببينم


نوشته شده در یکشنبه 14 شهریور1389ساعت 16:17 توسط نيلوفر|

كاش زندگي را مي فهميديم و هر روز جرعه اي عشق مي نوشيديم و با

قلم احساس روي دفتر دلهايمان مي نوشتيم كاش خورشيد را بو مي

كشيديم و زندگي را ياد مكي گرفتيم كاش اين پيراهن ريا را از تن هايمان

بيرون مي اورديم شايد كه زيباي حقيقي مي شديم كاش بهم دروغ نمي

گفتيم و گوشه ي اين بوم قدري مهرباني نقاشي مي كرديم تا فردا

حسرت روز رفته را نمي كشيديم كاش.......

نوشته شده در پنجشنبه 14 مرداد1389ساعت 9:54 توسط نيلوفر|

و اما اين بار سنگين تر از توان شانه هاي من است و من هر روز مي

شكنم مي افتم له مي شوم اما به ناچار روي دوپاي لرزانم ايستاده ام و

اين روزهاست كه مي فهمم معني دال دلتنگي را مي فهمم معني انتظار

را .چند روزيست نقاب لبخند را گم كرده ام من دليل لبخند را گم كرده ام

من تو را گم كرده ام اي محبوبم اي مادرم ثانيه ها مي گذرد از پس هم اما

من هنوز چشم به چارچوب در دارم اين بغض روي گلويم سنگيني مي كند

خفه ام كرده است اين سردرد ها امانم را بريده اين اشك ها چشمانم را

مي سوزاند و اين روزگار به روحم سوهان مي كشد من دارم مغلوب اين

بازي ناجوانمردانه مي شوم من نمي توانم دلتنگي را بكشم روح را ترميم

كنم من تنها تماشاگر اين بازي هستم اما دم نمي زنم چون اين فرياد مد

هاست كه در گلويم اسير شده و من نمي دانم كي ازاد مي گردد

نوشته شده در چهارشنبه 30 تیر1389ساعت 10:32 توسط نيلوفر|

خانه بي مادر يعني درد و عذاب و تنهايي/خانه بي مادر يعني مرگ و

سكوت و بي تابي خانه بي مادر به معنا نرسيد/از ان خانه چه ماند جز

تني تو خالي      

تو رفتي اما هنوز اسمان ابيست تو رفتي اما هنوز اب جاريست تو رفتي اما

هنوز بلبل عاشق است هنوز نغمه مي خواندهنوز اسمان مي گريد هنوز

خورشيد گل هاي باغچه ي مان را از محبت سيراب مي كند تو رفتي اما

هنوز درخت سبز است هنوز باد شيطنت دارد تو رفتي اما من هنوز پايدارم

هنوز اين راه ها را مي پيمايم تو رفتي اما هنوز زمين سخت است هنوز

بوي خاك مستم مي كند هنوز حس در وجودم قليان دارد هنوز پسر

همسايه در كوچه فوتبال باز يمي كند هنوز گل ها با ياد نور قد مي كشند

و نگاه من هنوز تشنه به وجود توست هنوز چشمانم خيره به در مي نگرد

با ياد انكه شايد تو نرفته باشي با ياد انكه شايد من از اين كابوس بيدار

شوم و من هنوز تو را در خيال مي بينم تو همان اسماني تو همان

خورشيدي تو همان گلي تو همان خاكي اري تو اينجايي روحم را همچو

نسيم نوازش مي دهي تو هنوز كعبه ي امالي تو گرداننده ي احساسي

تو كران اسماني تو شعشعه ي اين خيالي تو وجود مني تو مني و من

توام ما باهميم مادرم اي همه كسم تو با من باش كه من بي تو نيلوفر

خشكيده اي در مردابم.                       نيلوفر.م  خرداد89

               

نوشته شده در دوشنبه 7 تیر1389ساعت 0:17 توسط نيلوفر|

سالي كه گذشت
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 10 فروردین1389ساعت 16:59 توسط نيلوفر|

عشق                                                                           
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 9 آذر1388ساعت 21:38 توسط نيلوفر|

نیایش                                                                                                                                                                                                                                                       س    
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 22:11 توسط نيلوفر|


آخرين مطالب
» اهاااااااااااااااااي
»
» براي تو مي نويسم شايد صدايم را بشنوي!!!!
» گاهي وقتا
» اي كاش
» اكنون
» عاشقانه براي مادرم
»
»
»

Design By : Pichak